This is new me به همه ی حال خرابم که میبینی !
به همین ساعت ...به همه ی لحظه هایی که کنارم بودی ....من از هر چیزی هر کسی نا امید بشم از تو نمیتونم!تا حالا نبوده برام کاری کنی و تهش نگم خوب شد که شد!میتونم ادعا کنم تنهام و روی زمین به این بزرگی هییییچکسی فکر من نیست و غصه هام و نگرانیام و من و قلبم و وجودم برای هیچکسی اهمیت ندارد ولی نمیتونم بگم تموم این سالها توام نبودی....تو آبروی منو جاهایی نگه داشتی که اگر نمیداشتی من الان بی آبرو ترین خلق زمین بودم!تو قلب منو لحظه هایی از جاهایی شاد کردی که
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
This is new me هیچوقت هیچ مسئلهی توانایی اینو نداشته که تا ابد منو ناراحت نگه داره....اینم مثل بقیه!
جدا از این...از صبح دارم فکر میکنم من هنوزم بزرگترین امیدم خدایی که همیشه حواسش بهم بوده...و من هنوز کسیو که عاشقشم کنار خودم دارم( کم بودن بهتره از نبودنش)هنوز دوستایی رو دارم که این مدت برای کمک بهم هر کاری کردن و تنهام نداشتن!هنوز هم راهی وجود داره تا این دو تا فسقلی با لبخند نگاهم میکنم!بازم الهی شکر...خدارو چه دیدی ...براش که سخت نیست...شاید درست شد!# moonlight
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
بازم مریضی نمیتونم حرف بزنم گرفتم !غصه هام گوشه ی دلم دارن تلنبار میشن ولی به هر نسبت که قلبم سنگین تر میشه ،لب هام بیشتر میخندن!از همه چیز میترسم این روزا! از تموم شدن این ۴۰ روز میترسم از تموم نشدنش
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
بدترین قسمت داشتن روان بیمار اینه که مردم انتظار دارن
طوری رفتار کنی که انگار بیمار نیستی!!
# joker 2019
پ.ن :همیشه هم نباید ظاهر رو خندون نگه داشت ،نه به هر قیمتی!
درد هایی که بیرون ریخته نمیشن آبستن جنایت هایی هستن که روزی به دست ما اتفاق می افته!
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی

این مه که دور درختان راه میرود!
این مه میداند....
که چقدر دوستت دارم!![]()
این مه که منم...
و دور از تو ...
تاب تنم را ندارم!!
#شمس لنگرودی

برچسب:
نویسنده: نگار صالحی

......« مردی که به تازگی مُرده بود ،پشت دری بزرگ منتظر بود تا در جهنم ثبت نام کند!
دقایق بسیاری منتظر ماند ....و بعد ساعت ها ،ماه ها و روزها!
و سالها به همین منوال گذشت....
سرانجام از کسی در آن حوالی پرسید: من سالهتست منتظر ثبت نام در جهنمم ! اما این در باز نمیشود!!!!
مرد نگاهی به اوکرد و پاسخ داد؛
«جهنم همینجاست!!!!»
#transfer

برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
سالها در خانه ایی پرهرج و مرج زندگی کردم و به این فکر میکردم که یک روز از اینجا خواهم رفت و آن وقت خوشحال خواهم بود ،حالا چطور میتوانستم در لس آنجلس خوشحال نباشم؟ از لحظه به لحظه و از هر قدمی که برمید
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
نصف شبتون بخیر !من که هیچوقت نفهمیدم آدمای دیگه وقتی یه جایی از زندگیشون به این فکر میکنن که چقدر یه چیزایی رو از ته دلشون نمیخواستن و برخلاف میل دارن باهاش دست و پنجه نرم میکنن و بخاطرش غصه میخورن بر
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
به خدمتتون عارضم که ساعت حدودای سه عصر و اینجانب توی اتوبوس در حالی که روی یه صندلی نیمه راحت مچاله شدم و کتاب میخونم و waltz no.2 گوش میدم و گاهی هم با لذت به برف بیرون نگاه میکنم و خیلیم احساس راحت
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
عرضم به حضور مبارکتون که ساعت دوروبرای ده صبح و صدای منو (البته افکار منو ) از روی تخت زیر پتو میشنوید!یه ساعته بیدارم ولی اصلا نمیتونم از این حالت خارج بشمفردا امتحان طراحی ساخت دارو دارم (بسی سخت و
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
طبیعیه خب...وقتی یک بار بیشتر به دنیا نمیای،وقتی یک بار بیشتر زندگی نمیکنی،یک بار بیشتر ۱۸ ساله نمیشی ،یک بار بیشتر ازدواج نمیکنی،یک بار بیشتر تموم چیزای این دنیا رو تجربه نمیکنی .....خییییلی طبیعیه ک
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
اون چیزی که درواقع به زندگی آدمها معنی زندگی میده دوست داشتنه به نظرم!اون چیزی که اصلا بخاطرش این همه رسول و پیام رسان و پیشوا فرستاده شده،اون چیزی که خدا اسمش رو دین گذاشته ،اون هدف مهمی که آدم بخاطر
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
داشتم سعی میکردم (فقط سعی ) که اخلاق چندین ساله ام رو عوض کنم و بتونم شاید شب ها رو یه کمی بخوابم ولی نشد! نمیشه یه وقتایی ( که شامل همیشه هست توی زندگی من)...یه وقتایی فکر آدم خیلی درگیر میشه!درگیر
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
آسمون اینجایی که من هستم الان مثل شبای اواسط دی ماه مرجانی شده! انگار قراره برف بیاد!چند سال پیش وقتی ۱۶ سالم بود با دوستای مدرسه ام رفتیم تبریز ( بهترین سفر دوستانه ایی بود که رفتم تا به امروز) با ای
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی