خرید بک لینک

درباره سایت

بدون عنوان!

امکانات وب

آسمون اینجایی که من هستم الان مثل شبای اواسط دی ماه مرجانی شده! انگار قراره برف بیاد!

چند سال پیش وقتی ۱۶ سالم بود با دوستای مدرسه ام رفتیم تبریز ( بهترین سفر دوستانه ایی بود که رفتم تا به امروز) با اینکه اردیبهشت ماه بود ولی اونشب هم آسمون اونجا همین رنگی بود و بعدشم فقط بارون اومد !

نمیدونم چرا یهو یاد اون شب افتادم

دلم یه تراس دلباز خواست یهو توی یه طبقه ی بالای یه ساختمون که بشه همه ی سکوت و خلوت این ساعت یه شهر رو باهاش دید!

توی خوابگاه قبلیمون (قبل از اینکه با خوابگاه آقایون به علت کم و زیاد شدن ظرفیت ها و پذیرش جابجا کنند ) دو ترم اتاق طبقه ی آخر داشتم و کتابخونه همیشه بالاتر از آخرین طبقه ی مسکونی بود ،اونجا همیشه بی خوابی که به سرم میزد میرفتم کتابخونه و مینشستم لبه ی پنجره تا خود صبح زل میزدم به شهر روبروم! حالا اگر خوش شانس بودم بارونم میومد....صبح که میشد حالم همیشه بهتر بود !

میل به خوشبختی و آرامش داره از چشمام سر ریز میشه دیگه!

کاش همه چیز خوب تر از الان بشه!

# hope

برچسب: نویسنده: نگار صالحی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:38

صفحه بندی