خرید بک لینک

درباره سایت

بدون عنوان!

امکانات وب

به خدمتتون عارضم که ساعت حدودای سه عصر و اینجانب توی اتوبوس در حالی که روی یه صندلی نیمه راحت مچاله شدم و کتاب میخونم و waltz no.2 گوش میدم و گاهی هم با لذت به برف بیرون نگاه میکنم و خیلیم احساس راحتی میکنم!
به ندرت پیش میاد با وجود این حجم گرمایی که تحمل میکنم (لباس گرم خیلی پوشیدم چون بیرون بسی سرد بود و دیگه بیشتر از اینی که الان هستم هم نمیتونم از لباسام کم کنم) و اتوبوس قراضه ایی که دست بر قضا نصیب بلیط از قبل رزرو شده ی من شده بود ( و گرنه صد سال سوارش نمیشدم) وصد البته صندلی خیلی ناراحتم ،من انقد احساس راحتی داشته باشم ! اما خب فکر میکنم تلاش هام داره جواب میده و بازم دارم بزرگ میشم ( البته هم جسمی هم روحی چون اعصابم آروم تر شده و حسابی سیری ناپذیر شدم)
اگر میدونستم انقدر خوب جواب میده مدت ها قبل تصمیم میگرفتم برای مدت طولانی اصلا فکر نکنم

# rest

پ.ن: نهایتا همه یه روز به این نتیجه میرسیم که فکر کردن برخلاف نظر بعضی ها خیلیم چیز خوبی برای بقای حیات نیست!

برچسب: نویسنده: نگار صالحی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:09

صفحه بندی