خرید بک لینک

درباره سایت

بدون عنوان!

امکانات وب

وقتی یه قولی به خودت میدی همه ی اتفاقات روزانه ات دست به دست هم میده تا بهت فشار بیارن و بزنی زیرش

دانشکده طبق روال هر ساله اش نمایشگاه کتاب راه انداخته ،توی خیابون و پاساژی که رفت و آمد من توش نسبتا هم زیاده یه کتابفروشی باز شده که اصلا دلت میخواد بری اونجا و بمونی و ساعت ها بیرون نیای !

به شکل کاملا تصادفی توی هر پیج و سایت اینترنتی این مدت دارم به کتاب هایی برخورد میکنم که نخوندم و به نظر خیلی جذابن!!!

اماااااااا..... به خودم قول دادم تا تمووووووم کتاب های قبلا خریده شده رو تموم نکنم کتاب جدید نخرم!

تلاش کائنات برای وادار کردن من به شکستن قولم در نوع خودش ستودنیه اما من همچنان در جدال با نفسم (such woooooo) برنده هستم!

یه اتفاق امیدوار کننده ی این دو روز تعطیلات و موندن توی خونه این بود که فهمیدم درست همون لحظه ایی که فکر میکنی شخص خاصی هرگز نگران هیچ کدوم از دلمشغولی هات نیست متوجه میشی که نه بابا تموم آدم هایی که در این مورد مدعی هستن طفلکی ها واقعا راست میگن و نگرانند و دوستت دارند و حواسشون به تو هست اما به شیوه ی خاص (و گاها بی رحمانه ) خودشون!

و من همچنان امیدوارم روزی برسه که نه همه ی آدم های اطرافم ( چون هیچوقت برام همه اهمیتی نداشتند) بلکه فقط و فقط همون یک نفر نگران دل مشغولی های من باشه اما این بار به شیوه ی من...!

مواظبم باشه اما به دلخواه خودم!

حواسش به آینده ی خنده ها و گریه های من باشه اما فقط به شکلی که خودم بهش احتیاج دارم!

« امید» چیزیه که این روزا خودمو بهش گره زدم!

#hope

پ.ن: واسه همینم ممنون ،بقیه اش هم خودت میسازی

برچسب: نویسنده: نگار صالحی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:38

صفحه بندی