خرید بک لینک

درباره سایت

بدون عنوان!

امکانات وب

یه وقتایی با اینکه یکیو خیلی دوست داری بازم دلت نمیخواد از اون مشکلات و دغدغه های ته قلبت خبر داشته باشه!

میترسی شاید از اینکه خود واقعیتو نشون بدی!

میترسی شاید دونستنش بعدا نگاهش رو بهت عوض کنه!

خیلی شاید سخت بوده برام تا به این نقطه فکری که الان دارم برسم !

اما هنوز خیلی چیزا فراموشم نشده!

چیزایی که حتی نمیتونم در موردش با نزدبک ترین آدم زندگیم درد و دل کنم ...شاید یکم سبک بشم ازشون!

بهر حال ترجیح میدم همیشه ذهنیتش از همه ی ما خوب باشه!

ازم میپرسید به بابا وابسته تری یا مامان و جوابم براش غیر قابل هضم بود وقتی میگفتم هیچکدوم ... وقتی میگفتم آدم وابسته ایی بار نیومدم!

وقتی میگفتم دلم معمولا زیاد برای کسی تنگ نمیشه!

وقتی میگفتم کلا یادم نمیاد آخرین بغل گرفتنمون رو!

اعتراف سختیه که فقط اینجا شاید جرات داشته باشم ازش حرف بزنم ولی ما یه خانواده ایم ...همو دوست داریم حتی...

برای آرامش همدیگه خیلی کارا انجام دادیم و هنوزم میدیم ...

ولی هیچی بینمون از روی عشق نبوده ...فقط چون اعضای خانواده نسبت به هم وظایفی دارن...فقط همین

خوشم از ناله نمیاد...با شرایط و جو موجود زندگیم هم طول کشید ولی کنار اومدم و پذیرفتم بدتر از من هم وجود داره !

نمیدونم چرا امشب یهو دوست داشتم درموردش حرف بزنم!

شاید اگر نپرسیده بود ازم .....

بعضی پرسیدن ها تهش به آرزوهای ناتمومی میرسه که سخته بهش فکر نکردن!

#hope

برچسب: نویسنده: نگار صالحی تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:26

صفحه بندی