کی نمیدونه ،شدم دیوونه! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:28
چیز های زیادی بوده و هست که دوست داشتم لذت به دست آوردنشان را تجربه کنم ! مثلن همیشه دلم میخواست صاحب بالن بزرگی باشم ،بعد در حالی که آذوقه ی یک سفر طولانی را جمع کرده ام دور دنیا را آنقدر بگردم که دیگر هیچ جایی برای دیدن باقی نماند!!!!!! دوست داشتم اولین زنی باشم که پایش را روی کره ی ماه میگذارد و ...
جنگ برای آرامش! - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 13:31
کاش زندگی مثل کار کردن توی اداره بود .... میتونستی هر وقت دلت بخواد یا خسته بشی خودت رو باز خرید کنی و از یه جایی به بعد اونجوری زندگی کنی که دلت میخواد! انصافا خیلی جاها توزندگیمون خیلی از ماها اشتباه قرار گرفتیم.... خدایا کاش حداقل انصاف داشتی توی مسائلی که دست خودمون نیست انقدر اذیتمون نمیکردی!
...... - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 13:31
دیروز از شدت بیکاری و خستگی دنبال یه هم صحبت معمولی بودم که مثل دو تا آدم اجتماعی بتونم چند ساعتی توی مجازی باهاش حرف بزنم ،این به نظرم یه حسن خیلی بزرگه که میتونیم خیلی از حرفای نگفته و درد دل هامون رو به کسی بزنیم که هرگز نمیبینیمش و نمیشناسیمش فقط قدر یک ساعت شاید کمی از بار مشکلاتمون سبک تر میشه
تولدت مبارک من عزیزم!!!! - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 13:31
من بیشتر از هر کسی خودم را دوست دارم... برای خودم ساعت ها وقت میذارم و حوصله ی خودم که سر رفت دستش را میگیرم میبرم پارکی ،کافه ایی ،جایی... دلش که گرفت سفت بغلش میکنم ،آرام دست میکشم پشتش و زمزمه وار از درست شدن همه چیز برایش حرف میزنم ،از خوب شدن اوضاع.... کیفش که کوک بود پایه پایش روی جدول ها راه
خدای مینا....نه این مینا،مینای خیلی وقت پیش! - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 13:31
زمانی برای نوشتن لازم نبود فکر کنم و کلمه ها رو پشت هم بچینم.... اما حالا با وجود حرف های زیادی که مثل ارتش هیتلر توی مغزم هر ساعت رژه میرن مجبورم ساعت ها فکر کنم تا شاید قفل زبونم باز بشه! زمانی اما کافی بود فقط قصد نوشتن کنم،هر چیزی توی مغزم روی کاغذ منتقل میشد! این نتونستن حرف زدن ها نتیجه ی زمان
خودت بگو..... - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 12:18
خودت بگو... اگر سراغ کسی رو میگرفتی که شنیدن صداش دنیا بود و اون آدم با بی حوصلگی میگفت «بله».….... چه حالی میشدی؟؟؟ خودت بگو وقتی دلم میخوادت و دیگه حالا حتی نمیگی دلت تنگ شده باید چه حالی بشم؟؟؟ خودت بگو وقتی یادت میره پشت هر متنی که برات میفرستم یه عالمه دلتنگی هست و حتی نمیخونیشون نباید از حرف ز
دست خودم که نیست! - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 12:18
خب آدم توقع اش زیاد میشه.... وقتی انقدر خوب هستی که آدم دلش میخواد همه ی دنیاش رو دو دستی بده دستت بهم حق بده وقتی یه کم بد خلق و بی حوصله ایی طوفان به پا کنم... به مهربون نبودنت عادت ندارم ..... دست خودم که نیست نمیخوام حتی برای یک ثانیه از من جدا باشی انقدر دوستت دارم که از کوچکترین اخمت کلافه بشم
مثلا.... - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 12:18
مثلن رد شده باشیم از این روز های دلهره و آشوب و سردرگمی و شب های بغض و دلتنگی و نا امیدی.... مثلن مال هم شده باشیم و صبح ها دلت نیاید موقع رفتنت بیدارم و کنی و بعد به جانم هی غر بزنی که چرا زودتر از تو میخوابم و دیر تر از تو بیدار میشوم،من ریز ریز بخندم و تو حرصت بگیرد و من باز نگویم که من بعد خوابی
بدون عنوان! - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 12:18
مدت ها قبل آرزوم بود چیزی که الان هستم... یادم هست که چقدر دلم یه زندگی مستقل میخواست و تنهایی و جایی که بشه اونجا تنها فکر کرد ،اینکه صرفا برای خودم تنها زندگی کنم ...اینکه هر وقت خواستم حتی نصفه های شب بدون اینکه نگاه های سنگین و نگران کسی رو حس کنم بتونم تا خود صبح راه برم و زل بزنم به یه نقطه کو
جسد تلخ.......................... - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:37
خواستی از تو نگویم دهنم یخ زده است در من انگار ستون های تنم یخ زده استقلب من معنی این سرد شدن را فهمید پیش از ان که ز تو دل بکنم یخ زده است هیچ عشقی جسد تلخ مرا غسل نداد زیر سنگ لحد من کفنم یخ زده است خواستی اینکه نخواهم و نباشم .....باشد من درون من و عاشق شدنم یخ زده است خواستم تا بروم گم شوم اما ا...
حوصله .............. - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:37
اگر چه زیسته ام سال ها به زخم و جنون اگر که عشق بگوید بمیر میمیرمپس از تو رنگ نفس های من طبیعی نیست مرا ازابی دریا نگیر میمیرم به قدر حوصله ی یک شب است سوختنم و در نهایت شب ناگذیر میمیرم
it's me....... - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:37
با وجود اینکه نمیدونم برای کی دارم می نویسم یا اصلا از اون همه دوستای قدیمی کسی هست ک بعد ۴ سال سکوت من سری ب اینجا بزنه یا نه اما بازم نمیدونم چرا دارم می نویسم! شاید بعد از این همه مدت اتفاقات سخت و عجیب غریب این کار تنها کاری بود ک واقعا دلم خواست انجامش بدم تا شاید بتونم آرامش و ثانیه های خوب از...
زندگی یعنی همین؟؟؟؟ - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:37
ماهی سیاه گفت :هرچیزی به آخر میرسد،شب به آخر میرسد،روز به آخر میرسد،هفته،ماه سال..... و من میخواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه تو یک تکه جا هی بروی هی برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ؟ یا جور دیگری هم میشود در این دنیا زندگی کرد؟؟؟؟؟صمد بهرنگی
اشتباهی که همه عمر پشیمانم کرد/اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:37
همیشه گذر زمان باعث میشه آدما چیزایی رو بفهمن که قبلا حتی شاید به ذهنشون هم نرسیده بود..... خیلی خوشحالم گذر زمان به جای پیر کردن من رو پخته کرد هرچند که بهر حال پخته شدن توی شرایط این دنیا آدم رو دچار پیری زود رس میکنه اما به نظرم به فهمیدن خیلی از مسائل می ارزه....می ارزید پیر شدم ولی فهمیدم کم پی
یاد گرفتیم مرام بعضی رفیقا حتی بدتره از اجنبی.... - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:37
الان دیگه وضعیت یه جوری شده که از دشمن هات ترسی نباید داشته باشی... تنها کسی که میتونه حسابی به خاک سیاه بنشونت همون رفیق فابریک مورد اعتمادته ،همون کسی که از همه ی غم ها و نقطه ضعف ها و چاله چوله های زندگیت خبر داره .....همون که همه ی راز هاتو وقت ناراحتی شنیده و مطمئنت کرده سینه اش صندوقچه ی اسرا
مرسی که مال منی..... - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:37
راستشو بگم گاهی زندگی و ناسازگاری هاش اذیت میکنه ولی به لبخندت که فکر میکنم فراموشش میکنم! زندگیم نه اونقدر جالبه که بگم خوشبختم نه اونقدر وحشتناک که بگم ته بدبختی وایسادم ولی خیلی چیزا اونی نیست که من میخوام ....اما چشمامو میبندم و فکر میکنم کنارم نشستی و داری یکی از همون لبخند هایی که منو دیوونه ک
شاید کمی هم بیشتر.... - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:37
گاهی با خودم فکر میکنم شاید خواسته ی من چیز بزرگیه ... اما هرجور فکر میکنم میبینم اونقدر بزرگ نیست که نتونی انجامش بدی....اصلا چیزی نیست که برای تو قابل انجام دادن نباشه.... از طرفی چیزی هم که ازت میخوام اونقدر کوچیک نیست که راحت چشماتو روش ببندی .... مگر اینکه یک چیز.... یعنی من اینقدر آدم بدی هستم
همه ی آرزوی من.... - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:37
میگن آدما بزرگترین آرزوهاشون چیزاییه ک نداشتن یا کم داشتن! بزرگترین آرزوم همیشه داشتن یه زندگی خانوادگی گرم و آروم و پر از عشق بود،چیزی که هیچوقت تجربه اش نکردم....تجربه نکردم ولی مدت های طولانی برای خودم ازش ی رویای قشنگ ساختم... هیچوقت ندیدم که یه زندگی خیلی قشنگ چجوریه اما برای شادی هر ثانیه اش ب